زن را گفت بر اين جمله مراقبه كن : توجه نكن
روزي خانه آتش گرفت
زن در حالي كه سوختن خانه را مي ديد گفت توجه نكن
دگر روز كودكش بر رودخانه افتاد و غرق شد
زن با خود گفت توجه نكن
يك روز كه داشت براي شوهرش شام درست مي كرد
از صداي جلز ولز روغن در ماهي تابه روشن بين شد
و شروع به رقصيدن كرد
شوهرش گفت : چه شده ؟
زن گفت : توجه نكن
